تبليغاتX
81
زكات علم، انتشار آن است
 

 

راه‌های به دست آوردن آرامش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 2:44  توسط 81  | 

 

 

 به آسمان نگاه کنيد، زلزله ها از آسمان می آيند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 14:40  توسط 81  | 

 

 

رابطه شخصیت آدم ها و نوع خواب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 9:9  توسط 81  | 

 

 

تست هوش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 9:0  توسط 81  | 

 

 

انتخاب مدل موی مناسب برای شما


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 8:57  توسط 81  | 

 

مکانیزم حافظه: چرا مطالب در ذهنمان می‏مانند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 8:49  توسط 81  | 

 

 

نکاتی برای بالابردن وزن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 8:40  توسط 81  | 

 

 

چگونه فردی جذاب و دلربا باشیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 8:26  توسط 81  | 

 

 

مستراح اسپانیش !!!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 14:18  توسط 81  | 

روزی روزگاری در روستایی در هند;مردی به روستایی ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون ۱۰ دلار به انها پول خواهد داد.روستایی ها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون به جنگل رفتند و شروع به گرفتن کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت ۱۰ دلار از انها خرید ولی با کم شدن تعداد میمون ها روستایی ها دست از تلاش کشیدند.به همین خاطر مرد این بار پیشنهاد دادبرای هر میمون به انها ۲۰ دلار خواهد پرداخت.با این شرایط روستایی ها فعالیت خود را از سر گرفتند پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستائیان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهایشان رفتند.

این بار پیشنهاد به 25دلار رسید و در نتیجه تعداد میمون ها انقدر کم شد که به سختی می شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.این بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون ۵۰ دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر می رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمونها را بخرد.

در غیاب تاجر شاگرد به روستایی ها گفت:"این همه میمون در قفس را ببینید!من انها را به 35دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد انها را به ۵۰ دلار به او بفروشید."روستایی ها که وسوسه شده بودند پولهایشان را روی هم گذاشتند و تمام میمونها را خریدند...البته از ان به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستایی ها ماندند و یک دنیا میمون...!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 18:36  توسط 81  | 

    شدم با چت اسیر ومبتلاش

                           شبا پیغام میدادم از برایش

      به من میگفت۱۸ ساله هستم

تو اسمت را بگو من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست مقداد

ز دست عاشقی صد دادوبیداد

بگفت هاله ز موهای کمندش

کمان و ابرو-قد بلندش

بگفت چشمان من خیلی زیباست

ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من

اسیرش گشته و بیمارش شدم من

زبس هر شب با او چت می نمودم

به او من کم کم عادت می نمودم

در او دیدم تمام  ارزوهام

که باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم

ز فکرش بی خور و بی خواب بودم

به خود گفتم که وقت ان رسیده

که بینم چهره ی ان نور دیده

به او گفتم که قصدم دیدن توست

زمان.زمان دیدن توست

ز رویارویی ام او طفره می رفت

هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار

گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه وقت و روز موعود

زدم از خانه بیرون اندکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فروریخت

تو گویی اژده هایی بر من اویخت

به جای هاله ی ناز و فریبا

بدیدم زشت رویی بود انجا

ندیدم من اثر از قد رعنا

                                                کمان ابرو-و چشم فریبا

مسن تر بود او از مادر من

بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم

از ان ماتم کده مدهوش رفتم

به خود امدم دیدم که او نیست

دگر ان هاله ی بی چشم رونیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر

نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به جاوید

به شعر اورد او هم انچه بشنید

که تا گیرند از ان درس عبرت

سرانجامی ندارد قصه ی چت




نویسنده علی رضا

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 18:28  توسط 81  | 

 

 

شرايط ازدواج دختران براي پسران در استانهاي مختلف


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 22:54  توسط 81  | 

 

 

عشق را شما چگونه تفسير مي كنيد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 22:45  توسط 81  | 

 

اولین بار که دیدم خیلی برام جالب و خنده دار بود که کمک به غزه هم در لیست قبض موبایل افتاده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 22:24  توسط 81  | 

 

 

۵۰ مزیت مرد بودن!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 22:2  توسط 81  | 

 

 

جفر دهدار


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 8:13  توسط 81  | 

 

 

چطور موکل داشته باشيم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 8:11  توسط 81  | 

 

 

طريق رسيدن به علم جفر و چند دستورالعمل


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 8:10  توسط 81  | 

 

 

چند ذکر و دعا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 8:9  توسط 81  | 

 

 

حركت جوهري


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 8:5  توسط 81  | 

 

 

در باره چاکراها

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 8:3  توسط 81  | 

 

 

علوم غریبه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 8:1  توسط 81  | 

 

 

متافيزيك


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 8:0  توسط 81  | 

 
داغ کن - کلوب دات کام